|
بر این خلوتکده شعرهای ماورائی من گاه گاهی از جام آینده نزول خواهد کرد- ماوراء غزل و سایر شعر ماوراء
|
( 3 )
اينك به نورزار بشر نوكري ؟!
( چه خبر ؟!)
اينجا مدار توست كه آسوده مي پري ؟! چه خبر ؟!
از گردشت زمانه به اندوه ميبري !!! چــه خبر ؟!
آيا زمين شتاب نمود ، عشق كرد رسوايــي ؟!
گويا حريم سوخته نك ميبري زري ، چه خبر ؟!
يادي ز خاك خاطــره ها هيچ ميكني اي گيـج ؟!
ميزان نكرده اند سرعت تو را ؟! كري ؟! چه خبر ؟!
از كنترل شدي تو برون گــاه منظرت مات است
بـاكي نداري از گذر نيك منظري ؟! چه خبر ؟!
ديــدي كه ارض را فـوران نهر رحمتش چونست؟!
اينك به نورزار بشر نوكري ؟! سري ؟! چه خبر ؟!
از چرخشت چه لذّتي از بيـــكران تو را جاري؟!
آرام شو مگر به جهان نـــاز پــروري ؟! چه خبر؟!
دادا ! بـه كهكشان تو هم خواهد اوفتاد آن نور
از چه روان شدي ؟! تو مگر بيش اختري ؟! چه خبر؟!
معادل با 2288 هجري شمسي
( 2 )
آي ي ي ي ي ي ي ي ( تركي )
پوسكولوم پوزولدو
داراغيم سيندي
اؤزوم ايسته مه ديگيم
يئره يوللادين
بئليم بوكولدو
بيله گيم دوْندي
نه دييه ن واردير
نه ائشيدن وار
سؤزلر ترسه سينه
جان وئرير هله
آي ي ي ي ي ي ي ي
سنه سؤز دئييرم آخي !
قولاق آسميرسان ؟!
مني يئر تاپانميردين
اورا توللاياسان ؟!
نه اوزومدن كئچه بيليرم
نه ده كي سندن
بيرده گئتمه يه جه يم
دئديگين يئره من
يازيق اولدو يئر داها
يازيق اولدو يئر !
معادل با 2288 هجري شمسي
( 1 )



وبلاگ غزلهای دادا
کلیک: www.dadabilverdi.blogfa.com

توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
یا ربّ العالمین آلله !
بر عاشقان محبت و بر جهان ادبيات
مبارك باد .
مراجعه شود به وبلاگ زلال هاي دادا
( ۲۸ )
آنطرف مهماني اَست
( زلال عروضی پیوسته ی قافیه دار )
پـلّه پـلّه تـا خـدا
تـا مـقام اتّـصال مـوج هـا
تا زلالي مانده بر لب هاي شيرين حضور
تا خودم،تا آن شروع و ابتدا
ميشود اين تن جدا
*
خوش برين دل باز هم
مي شود پـايـان را آغـاز هم
باز بر نوري به نام عشق ملحق مي شوم
ميكند بر من وفا و ناز هم
اهـل حـقّ و راز هم
*
زيـر پـايـم خـاك هـا
مي شود بالش به من افلاك ها
دل ازو هست و ز نو بر سوي او خواهد شتافت
مثل سرمستان و سينه چاك ها
خـارج از ادراك هــا
*
آن طرف مهماني اَست
بـاز ابر چشم ها باراني اَست
در شتابم ، در تقلّايي پر از شور و جنـون
روح،مشتاق قدح گرداني اَست
اوّل حيــراني اَست
*
دم ز مطلق مي زنم
باز فـرياد انـاالحق مي زنم
باز درياي نگاهم عاشق و طوفـاني اَست
دل به امواجي موفّق مي زنم
راه بر حق مي زنم
۲/۱۱/۱۳۸۸ هجری شمسی
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 27 )
امام حسين (ع) در ماوراء است ( فارسی )
تـمام سـرّ تـــو را دل عيــان نمـــي دانــــد
وَ از مكــان تـو حتّـــي نشان نمـــــي دانــــد
تــو آمــدي و گـذشتــي ولي دريـن عـــــرصه
كجـا و در چـه مقـامـي جــهان نمـــي دانــد
بـجـز هميـن كـه تُـرابــي بــه كــــربــلا داري
عــلامتـــي ز تـو اينـك روان نـمــــــــــي دانـد
دل از كمـال نـگاهـت بـه عـمق حيــرانـــــي
سـرايـدت بـه كــداميـن زبـان... نـمــــــــي دانـد
اجــازه ده كـــه بــه نـامـت غـــزل صفا گيــرد
اي آنـكــــه راز عبـورت زمـــان نـمـــــي دانـد!
حسيــن عـاشق سرمست حسيــن محو حضور
حسيــن كـان يـقيـن كــــــــه گمـان نمي دانـد
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 26 )
دو سه طاق آنــوَرتر
بر روي من شد باز از يك عشق، در ، امشب
از چشم هاي شـورتــر جاري هنر امشب
پرواز كــــردم با پر شور مسیحایی
هــرگـز نـدادم عمــر بـاقي را هـدر امشب
يـارب نبينم پيش معشوقــــي دل عاشق
آشفته تر باشد وَ يا خونين جگــر امشب
هرچند نقل عشقبازي اين چنين خوش نيست
ليكن شكستم خويش را من بيشتر امشب
برداشتم « خود » از ميان عاشق و معشوق
كردم لب اســـــرار را آهسته،تـــر امشب
دستان اشكم بـوسه ها بـر ماورا مي داد
بي پـرده و بي آبـرو بـا نـاي و سر امشب
يكدفعه نــوري شـد نمايـان و مـرا ليسيد
مانـنـد ابــــــر زرد آغوش قمـــر امشب
ســرمست تر از هر زمان رفتم وَ رفتم تا
دار و نـدارم كـــلا ً افتــاد از نظـر امشب
هرجا كه مي رفتم « خودم » آنجا نمايـان بود
بختـم روان مي گشت، مي مردم اگر امشب
او رفت و من رفتم ... هزاران طاق هم بالا
آخـــر توانستم كنم از « خود » گذر امشب
اي كاش گامي اين عبـور كــور مي لنگيـد
بودم بـه آهنـگ « دادا ! برگرد » كـر امشب
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا

( ۲۵ )
روز شرح و استعجاب
اين كه مي بينم خدايا ! صحنه اي از خواب هست ؟!
يــا كــــــه از آن رازهـاي نادر جــذّاب هست ؟!
پـر نـدارم ليك در آغــوش عــــالــم مي خـــــزم
عشق افشان ، روح را جاري شبيــه آب هست
نــورهـاي سَـبزگـون سرمست مي رقصند... آخ !
باز از هر سو نگاهي هست و فتح الباب هست
در كجا گم گشته يـارب سرنـوشت نسل من ؟!
كهكشانهايي در آنسو از عطش سيراب هست
ريزبيني مي كني ...! ، اسرار چيني مي كني... !
تاب كـن دادا كه روز شرح و استعجاب هست.
ترجمه از ماورا

( 24 )
من زمين را باز خواهم ديد
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مي نوشتم شعرهايي
در هزار و سيصد و هشتاد و هشت
هيچ در فكري نبودم كه درين سوي جهان
باز در تكرارها
دارد عينيّت همه افكارها
*
هيچ در فكري نبودم كه به اسراري نهان
چند قرني بعد جاري مي شوم
فارغ از پيكارها
*
حال مي بينم روان مانند آب
چشمه ي نوري در آغوش هزاران طاق ها
آن لب آفاق ها
*
من زمين را باز خواهم ديد
امري صادر است
۱۴۸۸/۸/۸ هـ . ش
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
.jpg)
![]()

![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
( 23 )
مرا به كجا مي بري ؟!
زماني كه در زمين بودم
خيلي اذيّت كشيدم مادر !
زمين برايم بزرگي مي كرد
و آنگاه مي ترسانيد مرا از مرگ كالبدم
يكدفعه چشم باز كردم
ديدم بزرگتر از زمين هستم
و زمين در تلاطم امواجم گم شده است
اينجا چقدر زيبا و لذّتبخش است مادر !
مرا به كجا مي بري ؟!
.
.
..
دير وقتي نيست پسرم ! بيا !
ترجمه از ماورا - 6/3/1420 هـ. ش



توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 22 )
به كجا مي روي ؟ بايست !
گر تو نيايي اين همه باران چه مي شود ؟
دريا و رود و چشمه ي ياران چه مي شود ؟!
گيــرم كه سيـــل بـرده تـمام حديث را
در اين ميان روايت ايمان چه مي شود ؟!
من با دو برگ سبز اميدي خوشم ولي
تكليف سخت برّ و بيـابان چـه مي شود؟!
عمري به خلق وعـده ي وصل تو داده ايم
بي تو جواب عاطفه قربان ! چه مي شود ؟!
باشد كه اين كـُره عددي بر جناب نيست
باري دگـــر حكايت وجدان چه مي شود ؟!
روز شما هزار و صد و چند ساعت است !؟
با اين حساب باقي دوران چه مي شود ؟!
جانم فداي تو به كجا مي روي ؟ بايست !
گر تو نيايي اين همه باران چه مي شود ؟!


توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا




( 21 )
رقص نور
يك نفر بگيرد صداي مـــــــــرا جان من پر ز انقلاب شده
صخره اي از غمم ترك دارد چشمم از خنده غرق آب شده
دست دادم به دست خورشيدی ساعتي نور را بغل كردم
وزن عشقم روانتر از قبل است كوهي از درد دل مذاب شده
يك نفر بيندم كه مي رقصم غصّه ها بي درنگ مـي ريزند
آسمان راه را گشوده به من ترمز شادي ام خــراب شده
من همان بچّه ي بني بشرم پـايبنـد زمـان و قنـداقـش
حال اين گردشم جهان به جهان خارج از قدرت ِ حساب شده
عالم شعر را به هم زده ام چون مي اي جاري ام غزل به غزل
واژه ها همچنـان خــمار مَنند اين يكي قافيه شراب شده
صفحه ي باطنم سفيد و سفيد ، سطرهاي دلم زلال و زلال
شـرح يكرنگي ام روان بـه روان بر دل عـارفان كتاب شده
شادي ام در بساط حرّاجي است ، قيمتش يك غزل بدون ريا
هركه آماده سر بلند كند خواهش از حال مستجاب شده
مي توان خويش را خلاصه نمود تا ازين بيشتر به اوج پريد
ماندن روح را درين حـــالت بـاز هم باعث عـــذاب شده
من دگر غصّه اي نخواهم خورد خارج از پيله ي زمان و تنم
بال و خونم ز نو ر هست و دادا فارغ از مشكل ِ حجاب شده
1460هـ . ش .
( 20 )
همچون غُربا رفتيم
بر عالم تو اي داغ نهان ! خونين جگـــــــــري بـايـد
آسوده ْ سري ، فارغ ز دري ، خوش بال و پري بايد
از روي منيّت هــاي ســــــر بـازار و خيـابـانـها
با نور دگـــر آن سوي جــهان را روگــذري بايد
گـــويا كه زمين معتاد شده بر چرخش دور خود
بي منّت كس اين ماه مـرا اكنون سفري بايد
گفتنـد بيـا ما چشم به ره از خطّ زمــان هستيم
بــر ايـن نگرش در طاق دهــم صاحبْ نظري بايد
فــُرمي كه نمودم پــُـر سحر از قانون دو چشمانش
يــك تـبصره اي دارد بـه شبـي كز آن حذري بايد
خورشيد بسوز ! از روي زمين همچون غُربا رفتيم
فــــرهاد دل داداي مــــرا شيــرينْ ثـمري بـايـــد
.jpg)
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 19 )
اي شمس ! نسيمي ! اي فضولي ! ...برگرد !
هــــركس بـه زميـن مي رود آمـــاده شود
ســـــــرمست هـــزار سالـه ي بـاده شود
صحبت ز مي و مطرب و ساقي ...اصلا .ً..
آنـجا نـه شبيــه من كسي سـاده شود
حافظ تـو بيا ! ، گوتـه ! ... بـه بيدل هم گو
بـايـــــــد هنـر مُـــرده ز نـــــو زاده شود
شــوخــــي بـه كسي نــدارم اينگونه مخند!
شايـد كــــه زميـن زيــر تـو سجّاده شود
اي شمس ! نسيمي ! اي فضولي ! ...برگرد !
كس را نكنــد مـانـــع ايـن جـــاده شود
بـايـــد عملا ً گفت « قــــدح يعني چه »!!
بايــــد بـه خـــود تاك مي اي داده شود
دادا بــــه چنيـن روزنـــه ها نيست مجال
بـگذار كمـــي روحـمان آزاده شـــود *
* و « نسيمي » جواب مي دهد : من بو جهانه سيغمازام...
ببخشيد !
و « نسيمي » به دادا جواب مي دهد :
دادا به چنين روزنه ها نيست مجال
بگذار كمي روحمان آزاده شود
( 18 )
رجعت روح
من سجده به روي خاك نتوانم كرد
اين سينه به غير چاك نتوانم كرد
با دست خودم روان پاك خود را
در شرك و ريا هلاك نتوانم كرد
بر سوختن خويش درين آتش دل
از داغ جبين ، ملاك نتوانم كـرد
« لا حَــــــولَ ولا قُــــوّةَ إلاّ باللّه »
بر غيـــــــــر خداي باك نتوانم كرد
با رجعت خود سوي زمين خاكي
تعظيــــم براي تاك نتوانم كـرد
دادا قدحي دارد و شور ي ، از او
اين لذت باده پاك نتوانم كـرد
( 17 )
جانم به قربانت پري
چشمه چشمه مي روم همسوي چشمانت پري!
كوزه كوزه مي چشم اســــرار پنهانت پــري!
دانـه دانـه مي مكـم از نـار شيـريـن لبت
نـرم نـرمك مي ستـايم سوزش جانت پــري!
يك غزل امصبح گشتـــم من تو را نـزديكتر
چنـد بيتـــي راه ده بـر كوي عـــرفانت پري!
تا تواني پا به پا در شعله اي سوزان مــــرا
عاشقم اين دل شود همواره مهمانت پري!
من براي قهر كردن از تو خوشدل نيستم
التماســي دارمـت بـاشم غـزلخوانت پــري!
در جـهان مـاورا غـوغـا و طـوفـان كـــرده اي
سوي دادا كـن نظر جانم بــه قـربانت پـري
( 16 )
آريت يانغي داداني (تركي)
ائشيتديم پارلاق اولدوز تك آخيـرسان آسمانلاردان
سوراقلاشديم سني آنجاق ايشيقلي كهكشانلاردان
بئله دويدوم نه يالنيز من بوتون دونياديـر آسلانميش
قيزيل كيپريكله تئللردن گــؤزه وورغــون كـامانلاردان
يانيـر آنجاق ده لي كؤنلوم ايچيمده يانغي وولكانلار
دريـن كـؤزلي اوجـاقلار تـك سورور آهين دومانلاردان
سالاركن باغـريما ايزلر يئر اوستونده يانار سئوگين
نه گــؤر جيران تكي آلديم داغين تئللي آرانلاردان!
منيم سون ايسته ييم يالنيز سني دويماقدير ايچمكدير
گؤزون كهريز تك آخديرما سن اي ايستكلي جانلاردان!
دورولموش عاشقين اولماز سؤزونده چييْ ليگي آنجاق
آريت يانغي داداني سن دوزه اوخشار يالانلاردان
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 15 )
عالم نگران است
اينجا چـه فغان است نكردند خبردار مــــــرا ؟!
اينجا چه زيان است شد ابليس خريدار مرا؟!
افتاد خطا باز چشيـدند لبــي جـام ز خون؟!
آيـا به زمين چيست كه غم گشت پديدار مرا؟!
بر گوشم ازان سوي گشودنـد سرِ راز چنين
عالــم نگــران است نمودنــد سپهــدار مـــرا
الله نـگفتنـد گــــرفتنـد دگــــــر يــار مگــــــر!
الحق كـــه شكستند ازين بيش خم يـــار ، مرا
اين نسل به خواب است ، ستودند شب تار بسي
در پـرده خميـدنـد ، خـداونـد ! نگهـدار مــرا !
20/4/1888 – دادا
· در بيت سوم ( من ) به معناي خودپسندي و غرور است
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا






























































( 14 )
برقص !
كه گفته عشق نداند فرشته را ؟! زينهار !
زمان گـــذاشته اهـل زمين را بـــر كــار
كه گفته عشق نداند فرشته ؟! مي بيني ؟!!!
صداي هلهله را و نظام ِ رقـص ِ مـدار ؟!
تمــام حــلقه ي آبي ... وَ طاق هــاي عبــور
ز دوستـــان قـديــم و بهشتــي اند اينبار
بــدان لذيذي ِ جــان كـه بُـوَد هماغوشي
هــــزار بـــاده تــوان زد بــه نيـــم ناز نگار
چنــان بــرقص بسرعت كه هيچ اهل دلي
نــه داند و نــه نگاهد به غيـــر چشم خمار
نـــه رنج كالبد است و نـــه انزواي زمين
خــوشا به حالت دادا ، خوشا به عالم يار
معدل با 1440 هجري شمسي
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 13 )
داي داي داداداي
ناي ناي ناناناي ناي ناي ناناناي ناي ناي ناناناي ناي ناي
هاي هاي هاهاهاي هاي هاي هاهاهاي هاي هاي هاهاهاي هاي هاي
يانديردي مني گون تك باخيشين آوازيم الولاندي
واي واي واواواي واي واي واواواي واي واي واواواي واي واي
قالديم بو جهانين من ايشينه ايچديكجه زلال نورون
گاي گاي گاگاگاي گاي گاي گاگاگاي گاي گاي گاگاگاي گاي گاي
هْ هْ هْهْهْ هْ هْ هْهْهْ هْ هْ هْهْهْ هْ هْ
لاي لاي لالالاي لاي لاي لالالاي لاي لاي لالالاي لاي لاي
سئوگي كؤنولون هردن گزه رم رسواليغيم ائيديكجه
دؤشلرده آخيب اوللام نئجه گؤر چاي چاي چاچاچاي چاي چاي
دين دين ديديدين دين دين ديديدين دين دين ديديدين دين دين
داي داي داداداي داي داي داداداي داي داي داداداي داي داي
1388 هجري شمسي
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 12 )
هلا ! نگاه بنور
خدا به ما سخني دارد هان ! سلام كنيد
براي عــــرض ارادت بــرو قيام كنيــد
خدا به ما سخني دارد هان ! به پا خيزيد
خلاف رسم زمين لذّتش به كام كنيد
الا سپـاه اميران به طاق يكصد و ده !
كـــرات بخش نه آگــه ازين پيام كنيد
سطوح نور سماوي به رنگ آب رسيــد
مــدار عشق بــه ريتم زلال رام كنيد
به طرْف اوج خـزيد و به خط موج رميد
نگاه تيـره بـه دور ستون حــرام كنيد
هلا ! شتاب ! بشوريد هلا ! نگاه بنور
هلا ! بدقّت عمل بر خود ِ كلام كنيد
ترجمه ي تقريبي ، معادل با 2250هجري شمسي

توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 11 )
هَــــه !
مني يئـــــر كـوره ســي تـورا سالميشد يـــر
نـورومـو تـورپاقـدا قـانا دؤنــه ركــــن
سيخيليرديم اوكي وار بدنيم ايچره
آخيردي نورومو ايچينه هردن
يانيرديم تانريما گونشه اوخشار
گليرديم جانا اول يارالي يئردن
اوره گيم مين داشدان يارا آلميشدير
داها يامان گونلره قاليرديم آنجــاق
چيخانــدا بيـــرآزجـــا چتينليـك چكديم ...
بيـر سؤزو دييـه جَـه يـه م آچيــق آمّا كـــي:
!!!
بيـــر نفر تـاپماديــن غــمــه دولماسين
گئتــديـكجه گونـاهـا بـاتـيـرديـم اؤزوم
نه يه يالاندان دانيشيم سنه سوندان هـَـه!
بيـــر نفر تـاپماديـن قـاتـل اولماسين !
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
(10)
شتاب كنيد !
خدا به ما سخني دارد ، هان ! شتاب كنيد !
شكستــــگان ِ دل ِ آسمــان ! شتـــاب كنيــد !
خدا به ما سخني دارد ، هـان ! پياده شويـد!
به طول ِ موج ِ صدا ، همزمان ، شتاب كنيد
هــــزار خلوت ِ دل ، سجده در لبـش آريـد
هــــــزار شعله بـه سوز ِ نهان شتـاب كنيد
زمان ، زمان ِ شكاف ِ حدود ِ روز و شب است
امان ز خود بـرهـانيد الان شتـــاب كنيــد !
ظهور ِ جوهره چون شد حضور ِ بطن ِ شعور
به كشف نحوه ي خلق ِ روان شتاب كنيد !
تمام ِ عمر ِ من الآن حساب گشتـه دو روز
ازيـن بـه ديـدن راز ِ جهان شتـــاب كنـيـد
معادل با 2201 هجري شمسي
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 9 )
مـَدار دن چيخيرام (تركي)
عطيرله نيب گولوشون آسمانلارينلا نـه گؤر !
شافاقلانيب اؤپوشون لبــــسِـتانلارينلا نه گؤر!
نور عالمينده وجـــوديم غــريبه نئشـه لــه نير
خـــومار گؤزونده آخان كهكشانلارينلا نـــه گؤر!
گونش تك اودلاناراق جان ، هنيرتيم آرتـمادادير
فنايــه يئتميشم آنــجاق يـانـانـلارينلا نه گؤر!
ســوزوب هــاياندان ادبـله دوشوم دوداقلارينا؟!
اسيــــــر ِ عشقينم آخ رازدانلارينلا نــــه گؤر!
دولوبدور ايسته گه دويغوم قانادلانير گوله تاي
ياشيل سينه نده كي احمر فيدانلارينلا نه گؤر!
گيجه لميشم ده لي لر تك مداردن چيخيرام
طلايي زؤلف ده اولدوز سايانلارينلا نـــه گؤر!
دادانـــــي مست قيليبديـــر وصـــال باده لري
صفاده سئير ائله يير خوش زامانلارينلا نه گؤر!
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 8 )
غريب عصر
اي كـه در چشم خمارت كهكشان سرمست تو
عالمي خورشيد و مه گردش كنان سرمست تو
كالبــــد روي زمين كانـــي بـــراي شـورمـور
خود به سيّالي روان از روح و جان سرمست تو
اي كه بر پايان لذّتهاي من پايان تويـــــــي
اي كــــــــــه كلّ كائناتت بيگمان سرمست تو
نور دارم بحر بحر و شور دارم شـــعر شـــعر
در غـــــزل گرداني از عمق ِ روان سرمست تو
دوستم ! از بند برهانيدي ام ، خوش داشتي !
ذوب هستـــم در تو باري همچنان سرمست تو
راز دادا بـر تو پيدا هست ميداني كـــــه خود
من غـــــــريب عصر بودم يك زمان سرمست تو
معادل با 2388 هجري شمسي
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 7 )
واي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر من
الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي !
اين منم كه در تو زلالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ؟!
ناخالصي ام را چه نمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودي؟!
الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي !
اين منم كه در تو تجزيه مي گردم ؟!
پسمانده هاي ايمانم كو ؟!
واي بـــــــــــر من
واي
واي
واي
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 6 )
عبور ِ حيراني
تو در مني و تو را من به قلب ِ خانـه ي معمـور و كهكشان دارم
به نيم لحظه ي چرخش ، هزار بيليـــون ركـعت نماز ِ جـان دارم
تو در مني و تو را من درين تلاطم ِ سرعـت ، پُر از ركوع و سجود
به رسم ِ عشق نوازي نـواي راز دل و بس تـــرانه خـــوان دارم
نه پستم و نه فراتر نه تلخم و عسل اينك نه غرق ِ كبر و ريا
نه مست ِ شهرت و نامم نه در حقارت و تنگي ، چه خوش زمان دارم!
نه خاكي ام نه سماكي نه بنده ام نه رئيس و نه غرق ماتم خويش
نه تشنه بر مي ِ نابم نه در شكاف ِ دو ساغر به سر عنان دارم
بزن به خطّ ِ مدار و نهايت ِ حــــركاتي كـه هســت بطن ِ قرار
زلال ِ منظري آنـگه دريـن تموّج ِ زلفت تــــو را عيـــان دارم
مكان شكست و زمان شد به روزگار ِ بطالت ، عبـور ِ حيرانــي
ز خـــويـش مي گذرم تا تهي ز حدّ ، روان ِ دادا روان دارم
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 5 )
عشق جاري بود !
من مغز تمام كتابهاي آسماني را
ديــــدم و نــوشيـــــدم
قـــــــــــــــرآن
انجيــــل
تورات
.
.
.
همه ي شان
عســـــــــــــــــــل
عســــــــــــــــــــــــــــــــــل!
اصــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلاً
قابل ِ ترجمه به توان بشر نيست
تنها اين يادم هست كه
از هــــــــــر برگشان
عشق جاري بود
عشــــــــــــق
شنيــــــــدي
چه ميگويم؟!
عشق !000
باز هـــــــم
ندانستي؟!
گفتـــــم
عشق
آره !
1218هجري شمسي
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا
( 4 )
ظلمت روان است
قـدر ِ زمين را ما ندانستيم افسوس ! _- اينجا فغان اســــت
ارواح ِ وحشـــــــــــي در تني ديگر ولي با _- تيغ و سنان است
از شرّ جان ناسوده كس جهلي ست خونين _- اي داد و بيـــــداد
حتّـــــي كــــه بچّهْ زاغ را آواره انـــدر _- قتـلي گران است
آدم تعجّب ميكند بـــــــر خلقت ِ يــــار _- در راز ِ پـنــــهان
هــــركس بـراي خويشتن گويا كمابيش _- اربـاب و خان است
لحن و زبـان از فهم دورست و ز جنّت _- گـــــــويا بـــــرونيم
اينـجا زمين را در نـظر آبـاد و گـاهي _- مثـل ِ جنان است
يك خطّ ِ تـاريكي ازان ديـواره ي طاق _- گسترده فـــرشي
جهل ِ مركّب دور از درك و زمان اسـت _- ظلمت روان است
معادل با 2288 هجري شمسی
توجّه : نظرها را فقط خودم مي خوانم وبه هيچ عنوان
تعداد و متن نظرات برای عموم نمایش داده نمی شوند
لذا خواهشمند است حرفهایتان را براحتی مرقوم فرمایید .
متشکرم. دادا